ای که در دورترین منطقه دنیایی
ای که آغازترین نقطه این پایانی
برکه اشک در اندیشه چشمان من است
من در اندیشه آن ماهرخ رویایی
غرق تدبیر شدم عقل چه لبخندی زد
عشق نالید از این فاجعه و رسوایی
با تامل شده ای ماه شبستان دلم
عقل هم مفتخر است بابت این شیدایی...!
دوستای مهربونم سلام...
دلم خیلی براتون تنگ شده....
این روزا انقدر مشغله دارم که حتی وقت نمی کنم شعرهامو کامل کنم...
۲تا پست آخرم و ۲تا شعر آخرم ناقص و نصفه نیمه اس...
خلاصه خیلی خسته شدم از درس و کار توام با هم...
راستی ۲۷ مهر تولد یکی از عزیزانم بود...
لازم میدونم بهش تبریک بگم...
هرچند واسه روز تولدش به قول بچه ها ترکوندم...
امیدوارم ۱۲۰ ساله بشه...
دوستتون دارم...
دوستتون دارم...
قربیون همتون...

چقدر گریستم اما بهانه ام واهی است...
گریز من از خاطرات اجباری است...
و من فرار و دلم فرار و سکوت من... ای وای
چقدر برای خودم این جدال تکراری است...
من آن شهاب رد شده از مدار ذهن توام
چقدر برای تو این عبور بی معنی است...
تمام سطح زمین برکه شد گمان کردم
برای رویت ماهم زمین کافی است...
در انتهای نگاهت چقدر حقیر شدم
نگاه به عمق نگاهت عجب تماشایی است...

مشکل از کجا شروع شد که دلت موند تو دوراهی
همیشه بهت می گفتم واسه من رفیق راهی
چی گذشت تو اون شب تار که منو تنها گذاشتی
روی عهد و پیمون عشق خیلی راحت پا گذاشتی
مشکل از کجای کار بود من که چیزی کم نذاشتم
واسه التیام دردت جونمو گرو گذاشتم
گفتم اون نقاب و بردار چشم تو واسم یه رازه
بعده هجرت نگاهت دل من با غم می سازه
تو با سنگدلی بهارم دلمو دادی به خورشید
تا فنا شم تو نبودت اگه بد بودم...ببخشید...!

سلام...
با یه کم تاخیر عیدتون مبارک...
بدونه تاخیر شروع سال تحصیلی رو به همه دانش آموزا و دانشجوها تبریک میگم...![]()
به فضائل کوچولومم تبریک میگم که امسال یه شکوفه کوچولو و نازه...![]()
به همه دوستایی که امسال کنکور دادن و قبول شدن و راهی دانشگاه شدن تبریک میگم...![]()
البته از الان بهشون بگم که ما پیشکسوت و ترم بالایی هستیم و احتراممون واجبه...![]()
عکس پروفایلم رو تغییر دادم...![]()
از آقا مهدی یعقوب زاده یه تشکر خیلی خیلی خیلی ویژه دارم که زحمت طراحی این لوگو قشنگ رو
کشید...البته بازم واسشون زحمت دارم...امیدوارم بتونم یه روزی جبران کنم...![]()
خیلی خوشحالم بابت این لوگوی قشنگ...![]()
نظرتون رو راجع به لوگوم بگید...منتظرم...![]()
یا علی...![]()
عقربه های ساعت دیواری ام
مبهوت رفتنت تماشاکنان گریست
آن قاب عکس تهی از وجود تو
بعد از فرار نگاهت غمین گریست
حتی نمک که زخم دلم را شراره زد
یکباره بعده هجرتت بی صدا گریست
امشب ستاره عشقم چقدر کم نور است
به جای اشک ستاره من نور می گریست
بیچاره آن قناری تنها چه بی صدا
کوبید تن به قفل قفس بی ریا گریست
گلدان رازقی چند خانه آن ور تر
دلداده در نبود تو از دور می گریست
"مقصود" آن شب غمگین چقدر تنها بود
حتی خدا به پای نگاش آرام می گریست...

سلام...
این شعر رو دیشب گفتم...قافیه کم آورده بودم...از بابام ممنونم که واسه کشف قافیه به دادم رسید...
قدر چشماتو بدون می تونه جادو کنه...
تو شبای بی پناهی غم ها رو جارو کنه...
آسمون صاف چشمات یه بهشته واسه من
گاهی هم لازمه ابرا چشماتو اخمو کنه...
تو زمستونه نگام احساسه تو مقدسه
می تونه با دست پاکش برفارو پارو کنه...
چقدر دونه بریزم واسه کفتر چشات
تا کی از عشقه تو رو بوم دلت یاهو کنه...
یه کمی کرشمه و و ناز و ادا کافیه تا
چشای قشنگت رو مثل چشم آهو کنه...

دو سال از اون روز رویایی گذشت
روزی که عشق تو وجودمون تپید...
دیگه بعد از اون روز غریب و شاد
مرغ غم توی دلامون نپرید...
روز عشق ما روز بهاریه
لحظه های غرق شادی اومده...
عشق تو از طرف خدای خوب
واسه قلب شکسته ام رسیده...
من و تو اول عشقیم به خدا
عشق ما مرهم زخم این روزا...
گل عشق تو قلبمون نمی میره
اگه حتی ما بشیم از هم جدا...
اگه تو بهار غم های دلم
گل عشق تو نباشه نازنین...
دیگه تو این روزگار بی وفا
حتی یک ذره امید نیست نازنین...
بذار تو خزون بخونم از بهار
از روزای رفته و بدون یار...
توی این روزهای عمرم به خدا
تنها می رفتم همیشه تکسوار...
این روزا تنها امیدم یه چیزه
که بازم از راه بیای منتظرم...
گل عشقمون تو دستم خشکیده
تا بهار باهات بیاد منتظرم...

دوستای عزیزم سلام...
راستش توی این چند روز خیلی تلاش کردم که برای مولای متقیان آقا علی بن ابی طالب تکسوار غریب کوفه شعر بگم اما گویا لیاقتش رو نداشتم...
بازم تو این چند روزه توی این حال و هوا سعی می کنم دل نوشته ای هرچند مختصر رو به امام مظلومان تقدیم کنم...
دوستای گلم تو این روزها و ساعات عزیز و معنوی من و تمام ایرانی ها رو از دعای خیرتون بی بهره نذارید...و در آخر اینکه...
خداوندا...شب قدر ما را به قدر علی(ع)نزدیک کن...
آمین
یا علی
التماس دعا ![]()

سلام...
این شعر رو دیروز گفتم. درستم روش فکر و کار نکردم. اگر خیلی بد بود به خوبیه خودتون ببخشید...!!!
چشم تو ماه شبای تار من...!
همدم و مونس لحظه های بی قرار من...!
صدای بغض شکسته ام تو گلو
هم نوای نغمه گیتار من...!
غروبا دلم عجیب هواییه
لحظه های تلخی شد شکار من...!
من که عمری همسفر بودم با تو
حالا تنهایی میره قطار من...!
دلت رو آزاد گذاشتم تا که هرجایی بره
انصافم نیست بمونی تو بند این حصار من...!
عقلم از راه چشمام چکید و رفت
دل تو حیرون از این فرار من...!
اون شب تنها و تاریک و غریب
مثل نور یه شهاب رد شدی از مدار من...!
همه عمرم یه سوال تو ذهن خسته ام جاریه
میشه یک روز خدا بیاد بشی تو یار من...؟
روز و شب منتظر اومدنت بودم ولی
بی صدا و بی خبر رفتی تو از دیار من...!
دیگه از دل خوشی های زورکی خسته شدم
جاده هم بی تابه از این همه انتظار من...!
من همیشه واسه تو سنگ صبورم ولی حیف
پای تو هدر شده تموم روزگار من...!

اگر می دانستی که صدایت چگونه روحم را نوازش می دهد....
هیچ گاه آن سمفونی زیبا را از من دریغ نمی کردی...!
اگر درک می کردی لحظات را چگونه برای دیدارت می شمارم...
هرگز مرا چشم به راه جاده های انتظار نمی گذاشتی...!
اگر می دانستی که چشمانم هر شب چگونه بهانه ندرخشیدنت را می گیرد...
درخشش ماه را بهانه نمی کردی...!
اگر درک می کردی که حرف حرف واژه های زیبایت نبض هستی ام است...
سکوت غمبارت را ترک می کردی...!
اگر می دانستی که هرم داغ نفس هایت چگونه خون را در رگ های بسته ام جاری میکند...
هیچ گاه با فاصله از نگاهم نفس نمی کشیدی...!
خواهش بغض ناکم را لمس کن...
فقط بمان تا باشم...
می دانی که نبودنت را تاب نمی آورم...!
می دانی که بی تو رگ های ترانه ام خشک می شود...
پس در کنارم بمان...!!!

آنقدر دوستت دارم که حاضرم هر شب بدون اینکه حتی خوابم بگیرد...
از اول تا آخر لحظات کوتاه با تو بودنم را نقاشی کنم...!!!
آنقدر دوستت دارم که حاضرم برای تداوم نفس هایت نفس نکشم...
آنقدر دوستت درام که حاضرم دیوانه وار برایت گریه کنم...
هر شب فال حافظ میگیرم...
"درد عشقی کشیده ام که مپرس..."
حافظ همیشه همین را می گوید...
اما من می گویم بپرس...
بپرس تا بدانی از دوری ات چه می کشم...
تا بدانی چقدر سخت است در میان اشک هایم اسمت را صدا بزنم...!
وقتی حتی بغض گلویم را می گیرد...از دوری ات فریاد بزنم...!
وقتی دیگر جایی برای ریزش اشک هایم ندارم...!
زمانی که می بینم آسمان هم دلش برایم سوخته...
اما باز هم گریه میکنم...
تنها چیزیست که می دانم دلم را برای دیدنت تنگ تر می کند...
در میان اشک هایم به صبوری ام می خندم...
نگاه کن...
می بینی این منم...
همان منی که دوستت نداشت...
وقتی می گفتی دوستش داری گوش هایش را می گرفت...
اما حالا نوازش دستانت را می خواهد...!!!
می دانم نمی دانی که چقدر دوستت دارم...
کاش می دانستی...!!! ![]()

امروز غروب دلم هوایی شد...
حالا می خواهم دم سردم را بر قاصدک مژگانم بسپارم
تا به سویت بیاید...!
و از آرزوهای دور و درازم بگوید...
بگوید که چه آرزوی محالی دارم...
آرزوی دیدار تو...
آرزوی در آغوش کشیدن تو...
قاصدک را واسطه می کنم...
شاید آرزوهایم را بر آورده کند...
شاید...!

سلام به دوستای مهربونم...چند شب پیش نیمه های شب یه غزل گفتم...تقدیم به همتون...امیدوارم خوشتون بیاد...برگ سبزیست تحفه درویش...!!!
برای بغض و اشک غزل هنوز دلتنگم...!!!
برای عشق و تماشا هنوز دلتنگم...!!!
دلیل گریه شبهای بی سپیده من
برای حس لطیفت هنوز دلتنگم...!!!
صدای تیشه دگر نمی رسد از کوه
برای لذت شیرین هنوز دلتنگم...!!!
از اشک های ممتد مجنون کویر دریا شد
برای حسرت لیلی هنوز دلتنگم...!!!
و ماه بعد رفتن تو غمین و بی تاب است
منم برای نور نگاهت هنوز دلتنگم...!!!
و بغض همدم شبهای بی تو بودن من
هزاربارگفته برایش هنوز دلتنگم...!!!
و آن ستاره در اوج می زند سوسو
منم برای ذره نگاهی هنوز دلتنگم...!!!
"مقصود" اگر تو نباشی چه زود می میرد
چه سالها که بی تو گذشت...من هوز دلتنگم...!!!

اصلا نمی دونم تو این پست می خوام چی بنویسم...
فعلا این عکس باحال رو ببینید تا من فکرامو بکنم...![]()

دوستای مهربون تر از نسیم...سلام!
شما خوبید؟منم خوبم...خوبه خوب...نمی دونم چرا ولی از دیشب تا حالا یه آرامش خاص تمام
وجودم رو فرا گرفته...خیلی دوستتون دارم...!![]()
از سوگی توپولی جونمم ممنونم که باهام قهر نکرده بود فقط خودش رو لوس کرده بود...!![]()
فریبا خانم...واسه دعاهایی که واست کردم و می کنم یه ولنجکی کمه...حالا عیب نداره اون
یکی رو ردیف کن...به قول همسایه ها دست طلا...![]()
و هر چه از قلم قلبم تراوش کرد بر صفحه روزگارم حک کنم...!
پس شروع می کنم...!
یاد اولین دیدار را در دلم زنده می کنم...
دل دل ثانیه ها و شوق دیدارت عصاره ای از عشق و حیات در دلم ساخته بود
عصاره ای که نوشیدنش روئین تنم می کرد...
و من هم تا خط آخرش را نوشیدم و روئین تن شدم...
روئین تنی که در قصه ها آمده...!
تک تک لحظات را مرور می کنم تا به آخرینشان برسم...
همیشه فکر میکردم جدایی سخت ترین روز زندگی ام خواهد بود...
اما حالا درست به این نتیجه رسیده ام...که دوست داشتن حقیقتا با جدائی نمی میرد...
گوش کن...دوست داشتن...!
آسمان را نگاه کن...همان ستاره پر فروغ...
همان که روزگاری می گفتی ستاره عشقمان است....
هرگاه توانستی ستاره را با دستان مهربانت لمس کنی...
آنگاه عظمت دوست داشتنم را حس خواهی کرد...
پس تا آن لحظه چشم انتظارت خواهم ماند...
همان جا...
اولین کوچه دیدار....
با همان شوق و دل دل...!![]()

سلام خوبید؟!دلم گرفته...همین الآن دارم گریه می کنم.دیگه حروف روی کیبورد رو واضح نمی بینم.
خیلی حالم خرابه.نفسم در نمیاد.یه بغض لعنتی راه گلوم رو گرفته.نمی دونم چی کار کنم.
حالم خرابه.خراب.یکی به دادم برسه.چقدر این روزای لعنتی سخت می گذرن.توی همین چند روزه
دلم چند بار شکسته.از دوستای به ظاهر مهربونمم هیچ خبری نیست.تنهایی ام بد دردیه.خدایا
خودت کمکم کن تنها نباشم...دلم مرد...![]()

چقدر بعضی از ثانیه ها غریبند...
چه بغض آور است لحظاتی که حتی خودت هم آنها را درک نمی کنی...
چقدر گاهی جای کسی بودن زیباست...
جای گل های مریم و اقاقی بودن...!
چه لذت بخش است ترا از انبوه رویاها بیرون کشیدن
و نگاه...تنها نگاه و تبسم...!
احساسم خسته از بیهودگی است...
و عشق چقدر بی مهابا و بی رحم است...!
شاید دیگر در سینه خسته من اثری از دل نمانده باشد...!
اما...روحم لطافت دستانت را می خواهد...
دستانی که روزگاری با عشق دیگری پر بود...
چقدر دیگری بودن سخت است....
من هم دیگری هستم...!!!

وای بچه ها می دونید چی شده...؟!![]()
سوگی توپولی باهام قهر کرده...![]()
چند روزیه نیومده بهم سر بزنه...![]()
سوگی به خدا دوستت دارم...![]()
زن دایی جون...![]()
حواست رو خوب جمع کن....یه صدایی میاد...!
صدای بال فرشته هاست که دارن به تک تک روزه دارای روی زمین سر میزنن
و لباس بندگی تنشون میکنن...!
حواست رو خوب جمع کن...چه عطر دل نشینی تو فضا پیچیده...!
بوی خدا زمینی های روزه دار رو مست کرده...زمین آرومه آرومه...!
حواست رو خوب جمع کن...داریم میریم مهمونی...!
مهمونی پیش خدا...خدا مارو یک ماه دعوت کرده به ضیافتش...!
حواست رو خوب جمع کن...آراسته باش...!
پاک برو مهمونی خدا...
خداجون ما اومدیم...در رو به رومون باز میکنی ارحم الراحمین...؟!

حلول ماه مبارک رمضان...ماه ضیافت الهی رو به همه دوستام تبریک میگم...
التماس دعا...سر سفره افطار من رو فراموش نکنید...!![]()
سلام....دیشب اصلا جمکران خوش نگذشت...حتی یه دل سیرم گریه نکردم...خیلی بد بود...![]()
خدایا.....![]()

سلام...بالاخره روز موعود رسید...روز دیدار...دیدار مهدی...امروز دارم میرم جمکران...یه تیکه بهشت...یه وجب آسمون...راستی یه تشکر خیلی ویژه دارم از همسفر امروزم حوری...خیلی بامرامی...![]()
واسه همتون دعا میکنم... ![]()

این متن رو چند سال پیش برای رضا صادقی عزیز نوشتم...خیلی دوستش دارم...امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید....![]()
در شبی که پیراهن مشکی ات پهنای آسمان عشق و رویاهایم را پوشانیده و چشمان بهاری ات تنها ستارگان عشق است...با جامه ای مشکی تمام رزهای مشکی را سوار بر بال پرستوهای عاشق می کنم تا تمام رنگ های پوچ و بی رنگ دنیا بر ابهت مشکی سجده کنند...قلب سرخم را با تمام عشق های مشکی ام به تو تقدیم می کنم تا بدانی تا بی نهایت دوستت دارم....تا زمانی که سیاهی هست من هستم و عشقم به تو....

اینم تقدیم به اهالی دوست داشتنی کلبه مشکی....![]()
سلطان عاشق جنس شیرین صداتم...![]()
یکی بود یکی نبود...
یکی بودش من بودم
یکی بود یکی نبود
پس نبودش تو بودی
هی اومد رفت روزگار
کم کمک سوار سوار
پی تو می اومدم
تا نبودم بشه بود بشه یار
من می گفتم شب و روز
به خدام ستاره هام
میشه نبودم بشه بود؟
ای خدا کمک می خوام...
یه روزی از اون روزا
روزای خوب بهار
صداتو شنیدم و
فهمیدم اومده یار
حالا نبودم بود شده
یکی نبودم بود شده
دوتا بود کنار هم
زندگی شیرین شده
من بودم یکی بودش
اون یکیشم تو بودی
روزگار قشنگ شد و
تو کنار من بودی
یهو این بار تو خزون
دل من شد نگرون
یکی بودم شد نبود
باز یکی بود یکی نبود
یکی بودش من بودم
باز نبودش تو بودی
حالا اما دیگه من
دل موندن ندارم
وقتی بودم نباشه
جون خوندن ندارم
دلم از روزای خوب
داره این رو به زبون
که اگه یکی بود یکی نبود
شد واست یکی بود اون یکی بود
بدون این حرف عزیز
ببودن ما آدما
وقتی نبودن میشه
که بودن باهاش باشه
بودن و نبودنا
وقتی دلپذیر میشه
که بمونی واسه بود
بد یهو بشه نبود
پس منم میگم حالا
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
وقتی بودم نباشه
پس منم میشم نبود
یکی نبود...یکی نبود...![]()

اینم واسه حوری دل مرده و دپسرده خودم....![]()
بی خیال بابا....![]()
بخند...تا دنیا به روت بخنده...![]()
خیلی می خوامت...![]()
باور می کنی؟![]()
ماه من...غصه چرا؟

آخه حیف تو نیست غصه بخوری...![]()
بابا من خیلی می خوامت...![]()
دیگه چی بهتر از این...![]()
هزار تا بوس![]()
واسه حوری از گل نازتر...![]()

امیدوارم از این همه عکس تو وبلاگم خسته نشده باشید...آخه همون جور که عاشق بازی با لغات هستم بازی با تصاویر رو هم عاشقانه دوست دارم...خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید دیگه...![]()
سه شنبه این هفته دارم میرم یه جا شبیه آسمون...شبیه بهشت...
![]()
![]()
![]()
![]()

قایقم را ساختم...
روی آب انداختم....!
دورتر گشتم از این شهر غریب...
و به شهری رفتم...
تا که شاید دل من در آنجا
قهرمانان را بیدار کند...
اما نه...
قهرمانان خوابند...
خوابشان طولانی...
خوابشان بی پایان...
قهرمانان ساکت...
قهرمانان مرده ند...!
قایقم تور نداشت
مشعلم بی نور بود
دل من اما...
مملو از عشق اساطیری بود...
آری سهراب...
پشت دریا شهری هست...
اما خورشیدی نیست در این شهر
که به وسعت چشمان سحرخیزان باشد
شب لبانش بسته...
پنجره مضطرب است...
کودک ده ساله
سر خواهش سوی شاخه معرفتی خم کرده...
پشت دریا شهری است
اما پنجره هایش بسته...
رو به تجلی باز نیست...
سهراب...
شیشه پنجره ها بشکسته است
شاید این شهری نیست
که تو مدهوش شدی از بر او...
قایقی دیگر باید ساخت...
قایقی دیگر...
و باید رفت سوی دریایی دیگر...
شاید آنجا...
صدای پر مرغان اساطیر بیاید در باد...!

امیدوارم با این شعرم سهراب سپهری بزرگ رو نرنجونده باشم.
روحش شاد...
هیچ کس در این لحظات سخت نمی تواند قلب خسته ام را مرهم ببخشد...
هیچ کس...
هیچ کس حتی تو...
تویی که شب و روزم را آتش عشقت می سوزاند...
و تو هیچ گاه باور نخواهی کرد...
کاش میشد من را هم ببینی...
منی که بی تو ذره ذره وجودم رو به کسالت می رود...
و چشمان نمناکم که در حسرت نگاه زیبای تو به تاریکی می گراید...
و تو هیچ گاه...
می دانم هیچ گاه نخواهی فهمید که چگونه دوستت دارم...
کاش میشد می شد من را هم ببینی...
کاش می شد...
دلم گرفته برایت...
حتی دیگر نمی دانم چه بنویسم...
لال شده ام در برابر غم بزرگت...
غمی که دست های مهربان تو کاشانه اش را در وجودم بنا کرد...
و فقط مرگ است که کاشانه غم مهربانت را ویران می کند...
کاش زودتر می مردم...
در مجاورت چکه های باران...!
می دانم لحظه مرگم نزدیک است...
بدی هایم را ببخش...!
خوبی هایت را فراموش نخواهم کرد...

دیگر نفس هایم به شماره افتاده اند
دستان سیمانی ام بی روح بی روح است
دوباره فال می گیرم...
حافظ باز هم خوش باورانه غزل زیبایی را برایم زمزمه می کند...
حافظ می گوید می آیی...
پس منتظرت می مانم...!
خاطرت دستان سیمانی ام را جان می بخشد...
بی رمق از جایم بر می خیزم...
دو فنجان چای...مثل گذشته!
یک شاخه رز سرخ...
به خاطر وجوت که یکتاست...
پنجره را باز می کنم.
باد مثل همیشه مهمان خلوتمان است...
فضای اتاق خالیست
درست در یادم هست
وقتی می آمدی فضای اتاق لبریز از عطر وجودت میشد!
با خودت شاخه مریمی می آوردی...
ابتدا خوب می بوئیدی اش...
آنگاه آن را در میان دستانم رها میکردی
برمیخیزم...
فضای تاریک اتاق روحم را کسل می کند...
آمدنت نزدیک است!
پس شمع ها را روشن می کنم...
حواسم را خوب جمع می کنم
تا صدای زنگ را بشنوم...
ساعت هشت است...
همیشه این موقع می آمد
قدم هایش را در کوچه که می گذاشت!
باد عطر وجودش را برایم هدیه می آورد...
بی اختیار خودم را به پشت در می رساندم...
ثانیه ها به سرعت سپری می شدند...
ساعت نه شده بود...اما او اینجا نبود...!
یک آن به خودم می آیم...
سراپایم را پیراهن سیاه پوشانیده...
او الآن سه روز است که آرام خوابیده....
بدون اینکه برایش لالایی بخوانم...
بدون نوازش دستانم خوابیده...
فنجانها را خالی می کنم!
پنجره را می بندم!
رز زیبایش را پرپر می کنم!
شمع ها را خاموش می کنم!
تا در دنیای ظلمت و تنهایی ام...
ذره ذره وجودم فنا شود...![]()

سلام دوستای مهربونم.حالتون چه طوره؟من که خیلی اعصابم خورده.کلا چند روزیه بهم ریختم.لت و پارم...موندم سره چند راهی....زندگی یه کم سخت شده.راست می گن زیاد فراز و نشیب داره...کاش یکی بود و می تونست کمکم کنه...
خدا......! ![]()

برام دعا کنید...![]()
شهرزاد قصه گو را می خواهم....
گر چه تنهایی هایم...
قصه عظیمی از غصه های بزرگ دل کوچکم است
اما باز هم صدای مهربان شهرزادم را می خواهم.....
صفای قصه هایش دل کوچکم را دریایی می کند...
شهرزاد را می خواهم تا برایم قصه عبور نسیم مهربانی را از کوچه دلم نقاشی کند
برایم بگوید که چگونه باغ لحظه هایم پر گل شد...
چگونه در بلوغ نابهنگام قلبم ناقوس دوستی را به صدا در آورد
همیشه تلخ ترین لحظات زندگی ام آخرینشان بوده
قصه ها هم همین طورند....
می دانم در پاین قصه ام باغ لحظه هایم خزانی خواهد شد
و قلب کوچکم با تکه های عشق به جا مانده از روزگار گذشته
پیر و فرتوت می شود...
می دانم هنوز برای ماندن وقت هست...
چشم انتظارت هستم بازگرد...


